اسلایدر

وبلاگicon
قاصدک میگه: خوب بودن خوب است


زندگی باید کرد!!!!!!!!!!مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟

تمام محبت خود را به یکباره برای دوستت ظاهر مکن ... زیرا هروفت اندک تغییری احساس کند .. تو را دشمن می پندارد..( سقراط)

 


دوشنبه 1392/12/19 3:32 بعد از ظهر |_ حسین زاده _|

 

 روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیزم را رها کنم.شغلم را ...دوستانم را ...زندگی ام

را ...به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا صحبت کنم.به خدا گفتم : آیا می توانی دلیلی

برای ادامه ی زندگی برایم بیاوری؟ و جواب او مرا شگفت زده کرد. او گفت : آیا درخت

سرخس و بامبو را می بینی؟ پاسخ دادم : بلی . فرمود : هنگامی که درخت بامبو و سرخس

را آفریدم به خوبی از آنها مراقبت کردم . به آنها نور و غذای کافی دادم . دیر زمانی

نپایید که سرخس سر از خاک برآورد و تمام زمین را فراگرفت اما از بامبو خبری نبود .

من از او قطع امید نکردم .... در دومین سال سرخس ها بیشتر رشد کردند و زیبایی خیره

کننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبو ها خبری نبود . من بامبو ها را رها

نکردم . در سال های سوم و چهارم نیز بامبو ها رشد نکردند اما من باز از آنها قطع

امید نکردم . در سال پنجم جوانه ی کوچکی از بامبو نمایان شد . در مقایسه با سرخس

... کوچک و کوتاه بود اما با گذشت شش ماه ارتفاع آن به بیش از ۱۰۰ متر رسید . ۵ سال

طول کشیده بود تا ریشه های بامبو به اندازه ی کافی قوی شدند . ریشه هایی که بامبو

را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی نیاز داشت فراهم می کردند . خداوند در ادامه

فرمود : آیا می دانی در تمام این سال ها که تو درگیر مبارزه با سختی ها و مشکلات

بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحکم می ساختی ؟ من در تمامی این مدت تو را رها نکردم

همان گونه که بامبوها را رها نکردم . هرگز خودت را با دیگران مقایسه نکن ... بامبو

و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل کمک می کنند . زمان تو بالاخره

نیز فرا خواهد رسید . تو نیز رشد می کنی و قد می کشی . از او پرسیدم : من چقدر قد

می کشم ؟ در پاسخ از من پرسید : بامبو چقدر رشد می کند ؟ جواب دادم : هر چقدر که

بتواند . گفت : تو نیز باید رشد کنی و قد بکشی...هر اندازه که بتوانی ! به امید رشد

کردن و قد کشیدن همچنان باید مبارزه کرد !

امید داشتن یعنی باور به این که خدا درست در لحظه ی مناسب وارد عمل خواهد شد .

امید داشتن حفظ این باور است که خدا ، چیز بهتری برای ما مقدّر کرده است ؛ و ما باید دست به دست او دهیم تا به تحقّق اراده اش نائل شویم .

مطمئن باش که " تو می توانی " !

 به زندگی چنگ بزن .  امید داشته باش .   دست به دامان خدا شو .

  خورشید بار دیگر خواهد درخشید.  خدایا به خاطر سه چیز سپاسگزارم

  دادن هایت و ندادن هایت و گرفتن هایت  دادنهایت را نعمت

   ندادنهایت را رحمت ؛ گرفتنهایت را حکمت می دانم.

اگر روزی دلم گرفت یادم باشد

که خدا با من است،

که فرشته ها برایم دعا میکنند،

که ستاره ها شب را برایم روشن خواهند کرد.

یادم باشد که قاصدکی در راه است،

که بهار نزدیک است،

که فردا منتظرم می ماند،

که من راه رفتن می دانم و دویدن،

و جاده ها قدم هایم را شماره خواهند کرد.

 اگر روزی دلم گرفت یادم باشد

که خدای من اینجاست همین نزدیکیها،

و من، تنها نیستم

خدایا شکرت

 


یکشنبه 1392/11/27 0:7 قبل از ظهر |_ حسین زاده _|

خدا: بنده ي من نماز شب بخوان و آن يازده رکعت است

بنده: خدايا !خسته ام!نمي توانم

خدا: بنده ي من، دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر بخوان.بنده: خدايا !خسته ام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم.خدا: بنده ي من قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان.بنده: خدايا سه رکعت زياد است
خدا: بنده ي من فقط يک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدايا !امروز خيلي خسته ام!آيا راه ديگري ندارد؟
خدا: بنده ي من قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو يا الله
بنده: خدايا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم مي پرد!
خدا: بنده ي من همانجا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله
بنده: خدايا هوا سرد است!نمي توانم دستانم را از زير پتو در بياورم
خدا: بنده ي من در دلت بگو يا الله ما نماز شب برايت حساب مي کنيم.بنده اعتنايي نمي کند و مي خوابدخدا:ملائکه ي من! ببينيد من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابيده است چيزي به اذان صبح نمانده، او را بيدار کنيد دلم برايش تنگ شده است امشب با من حرف نزده ملائکه: خداوندا! دوباره او را بيدار کرديم ،اما باز خوابيد
خدا: ملائکه ي من در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست ملائکه: پروردگارا! باز هم بيدار نمي شود!خدا: اذان صبح را مي گويند هنگام طلوع آفتاب است اي بنده ي من بيدار شو نماز صبحت قضا مي شود خورشيد از مشرق سر بر مي آورد.ملائکه:خداوندا نمي خواهي با او قهر کني؟خدا: او جز من کسي را ندارد...شايد توبه کرد
بنده ی من .تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری


دوشنبه 1392/10/23 10:57 بعد از ظهر |_ حسین زاده _|

میگویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود.
 وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده میبیند.
 وی به راهب مراجعه میکند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد کرد .... که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند.

  وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با رنگ سبز رنگ آمیزی کنند.
 همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند.
 پس از مدتی رنگ ماشین ، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.
 بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید.
 راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته؟
  مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید :" بله . اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته ام."

 مرد راهب با تعجب به بیمارش میگوید بالعکس این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام.
 برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود.

 برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی، بلکه با تغییر چشم اندازت(نگرش) میتوانی دنیا را به کام خود درآوری.
 تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان(نگرش) ارزانترین و موثرترین روش میباشد.


دوشنبه 1392/10/23 9:44 بعد از ظهر |_ حسین زاده _|

حضرت زهرا علیها السلام فرمودند:

هرگاه گریه کنندگان بر حسینم داخل بهشت شوند ، من هم داخل بهشت می شوم.

امام رضا علیه السلام فرمودند:

ای پسر شبیب هروقت بر هر چیز گریه کردی  بر مصیبت حسین بن علی علیه السلام گریه کن.


جمعه 1392/08/17 9:2 قبل از ظهر |_ حسین زاده _|

باز آمد بوی ماه مدرسه *** بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه مهر ماه مهربان *** بوی خورشيد پگاه مدرسه

از ميان کوچه های خستگی *** می گريزم در پناه مدرسه

باز می بينم ز شوق بچه ها *** اشتياقی در نگاه مدرسه

زنگ تفريح و هياهوی نشاط *** خنده های قاه قاه مدرسه

باز بوی باغ را خواهم شنيد *** از سرود صبحگاه مدرسه

روز اول لاله ای خواهم کشيد *** سرخ بر تخته سياه مدرسه




دوشنبه 1392/06/25 11:59 قبل از ظهر |_ حسین زاده _|

 

*اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج*

 

 

 


یکشنبه 1392/06/03 1:20 بعد از ظهر |_ حسین زاده _|



تا حالا چندبار نشستي كنار رود و پاهاتو انداختي تو آب تا خنك شي؟

تا حالا چندبار قبل خواب ستاره ها رو شمردي؟؟

تا حالا چندبار خم شدي و گل رو بدون چيدين رو شاخه بو كردي؟؟؟

تا حالا چند بار با ميل خودت زير بارون خيس شدي؟؟؟؟

تا حالا چندباررو چمن دراز كشيدي و به آسمون خيره شدي؟؟؟؟؟

تا حالا چندبار خودت تنهايي با فوت آروم قاصدك رو مسافر آسمون كردي؟؟؟؟؟؟

تا حالا چندبار با دستاي خودت از درخت ميوه چيدي و نوش جان كردي؟؟؟؟؟؟؟

تا حالا چند بار تونستي با آرامش كامل به آهنگ مورد علاقه ات گوش كني؟؟؟؟؟؟؟؟

تا حالا چندبار تونستي طلوع يا غروب خورشيد رو با حوصله نگاه كني؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تا حالا چندبار حس كردي واقعا همه چي آرومه و تو خوشبختي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

.............................................................................

 

 



Tags : كارهاي ساده, اما آرامش بخش
یکشنبه 1392/05/13 10:50 قبل از ظهر |_ حسین زاده _|

  

   يادمان باشد که : او که زیر سایه ی دیگری راه می رود، خودش سایه ای ندارد.

  يادمان باشد که :هر روز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را 

  يادمان باشد که:زخم نیست آنچه درد می آورد، عفونت است 

  يادمان باشد که: در حرکت همیشه افق های تازه هست 

يادمان باشد که: دست به کاری نزنم که نتوانم آنرا برای دیگران تعریف کنم

يادمان باشد که: آنها که دوستشان می دارم می توانند دوستم نداشته باشند 

  يادمان باشد که: حرف های کهنه از دل کهنه بر می آیند،

   يادمان باشد که: دلي نو بخريم

  يادمان باشد که: فرار؛ راه به دخمه ای می برد برای پنهان شدن نه آزادی 

   يادمان باشد که: باور هایم شاید دروغ باشند

   يادمان باشد که: لبخندم را توى آیینه جا نگذارم

  يادمان باشد که:  آرزوهای انجام نیافته دست زندگی را گرفته اند و او را راه می برند 

  يادمان باشد که:  لزومی ندارد همانقدر که تو برای من عزیزی، من هم برایت عزیز باشم   

   يادمان باشد که: محبتی که به دیگری می کنم ارضای نیاز به نمایش گذاشتن مهر خودم نباشد

   يادمان باشد که: برای دیدن باید نگاه کرد، نه نگاه 

  يادمان باشد که:  اندک است تنهایی من در مقایسه با تنهایی خورشید

    يادمان باشد که: دلخوشی ها هیچکدام ماندگار نیستند

 

....پس اگر مي تواني دوست داشته باش و عشق بورز

يادمان باشد



Tags : دوست داشتن نگاه عشق
سه شنبه 1392/05/01 5:51 بعد از ظهر |_ حسین زاده _|



زندگی ، ارزش آنرا دارد که به آن فکر کنی !

.
زندگی ، ارزش آنرا دارد که ببویی اش چوگل ، که بنوشی اش چو شهد !
.
زندگی ، بغض فروخورده نیست !
.
زندگی ، داغ جگر گـــوشه نیست !
.
زندگی ، لحظه دیدار گلی خفته در گهواره است !
.
زندگی ، شوق تبسم به لب خشکیده است !

.

زندگی ، جرعه آبی است به هنگامه ظهر در بیابانی داغ !
.
زندگی ، دست نوازش به سر نوزادی است !
.
زندگی ، بوسه به لبهای گلی است که به شوقت همه شب بیدارست !
.
زندگی ، شوق وصال یار است !
.
زندگی ، لحظه دیدار به هنگامه یاس !
.
زندگی ، تکیه زدن بر یار است !
.
زندگی ، چشمه جوشان صفا و پاکی است !
.
زندگی ، موهبت عرضه شده بر من انسان خاکی است !
.
زندگی ، قطعه سرودی زیباست که چکاوک خواند ، که به وجدت آرد به سرشاخه امید و رجا !
.
زندگی ، راز فروزندگی خورشید است !
.
زندگی ، اوج درخشندگی مهتاب است !
.
زندگی ، شاخه گلی در دست است که بدان عشق سراپا مست است !
.
زندگی ، طعم خوش زیستن است، شور عشقی برانگیختن است !
.
زندگی ، درک چرا بودن است، گام زدن در ره آسودن است !
.
زندگی ، مزه طعم شکلات به مذاق طفل است !
.
زندگی ، به که چقدر شیرین است !
.
زندگی ، خاطره یک شب خوش، زیر نور مهتاب، روی یک نیمکت چوبی سبز، ثبت در سینه است !
.
زندگی ، خانه تکانی است ؛ هر از چندگاهی از غبار اندوه !
.
زندگی ، گوش سپردن به اذان صبح است !
.
زندگی گاه شده است ، خوش نیاید به مذاق !
.
زندگی گاه شده است که برد بیراهم !
.
زندگی هر چه که هست ، طعم خوبی دارد ، رنگ خوبی دارد !
.
زندگی را باید ، قدر بدانیم همه !!!


شنبه 1391/07/08 11:16 قبل از ظهر |_ حسین زاده _|

آموخته‌های گابریل گارسیا مارکز

در 15 سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند، و گاهی اوقات پدران هم.

در 20 سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.

در 25 سالگی دانستم که یک نوزاد، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته، محروم می کند.

در 30 سالگی پی بردم که قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه، قدرت زن.

در 35 سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد؛ بلکه چیزی است که خود می سازد.

در 40 سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم؛ بلکه در این است که کاری را که انجام می دهیم دوست داشته باشیم.

در 45 سالگی یاد گرفتم که 10 درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد، آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می دهند(زندگی مشترک)

در 50 سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بدترین دشمن وی است.

در 55 سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.

در 60 سالگی متوجه شدم که بدون عشق می توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.

در 65 سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نیز که میل دارد بخورد.

در 70 سالگی یاد گرفتم که زندگی مسئله در اختیار داشتن کارت های خوب نیست ؛ بلکه خوب بازی کردن با کارت های بد است.

در 75 سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می کند نارس است، به رشد وکمال خود ادامه می دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است، دچار آفت می شود.

در 80 سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.

در 85 سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست...

 

زندگی



Tags : زندگی, زیبا, حقیقت
شنبه 1391/07/08 11:2 قبل از ظهر |_ حسین زاده _|


آن روز که مادرم گفت

چقدر خوب بودن خوب است

و چقدر بچه های خوب دوست داشتنی هستند

تصمیم گرفتم که خوب باشم

و چیزهای خوب را دوست داشته باشم

من از آن موقع به بعد

حرفهای راست

راههای راست

خوابهای راست

و چیزهای راست راستکی را دوست دارم

دیگر به سوی پرنده ها سنگ نمی اندازم

و نمره هایم
حتی آنها را که کم گرفته ام به مادرم نشان می دهم

و دیگر هر موقع به عروسکهایم قول می دهم

عمل می کنم

و برای جبران بدیهای گذشته ام

آنها را به باغچه
به میهمانی گل و سبزه و درخت می برم
دیگر قاصدکهای خوش خبر را میان راه گرفتار نمی کنم
به زیبایی دیگران غصه نمی خورم

دیگر هرگز میان حرفهای دو پرنده نمی پرم

و برای اینکه خدا همیشه با من دوست باشد
دروغ نمی گویم
آن روز که مادرم
بخاطر کارهای خوبی که انجام داده بودم
بوسیدم
حس کردم چقدر خوشبختم

و فهمیدم چقدر خوب بودن
خوب است



Tags : خوب بودن خوب است
دوشنبه 1391/06/27 1:27 بعد از ظهر |_ حسین زاده _|

 

تنها ویژگی مشترک آدمها این است که  همگی با هم فرق دارند! 

ولی همیشه یادمون میره انتظار داریم  همه خوب باشن! همه مثل هم باشن! همه همرنگ هم باشن!

آدما مهربون هستند بعضیا زیاد بعضیا کم که اونم بر میگرده به فرقشون!

 

وقتی با دوستان و اطرافیان در ارتباط هستین چقدر به این نکته توجه میکنین؟

آیا همیشه انتظار دارین  که همه درکتون کنن؟

آیا همیشه انتظار دارین که همه دوستتون داشته باشن؟

آیا...................................................................؟

اگه کمی فکر کنیم ! شاید این همه رنگارنگی آدمهای امروزی به خاطر بیشتر شدن فرقشونه؟!

حالا یک رنگی خوبه ؟ یا رنگارنگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 


شنبه 1391/05/21 1:16 بعد از ظهر |_ حسین زاده _|

می دانی ، یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی "تـعطیــل است" و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت، باید به خودت استراحت بدهی، دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی، در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند، آن وقت با خودت بگویـی :
بگذار منتـظـر بمانند ...(حسین پناهی)

 

 

 

تعطیل است

 

آره بذار منتظر بمونن الان دیگه وقته خودمه ! دلم میخواد راحت باشم! دلم میخواد فکرم پر از خالی باشه! دلم میخواد......

 

خیال آسوده

 



Tags : خیال ساده, خودم تعطیلش کردم, دلم میخواد
شنبه 1391/04/31 10:8 قبل از ظهر |_ حسین زاده _|

 

امید داشتن

 

هرگز ریسمان امید را رها مکن .وقتی احساس می کنی که دیگر تحمل نداری جادوی امید است که به تو توانایی می دهد تا راه را ادامه دهی.اعتماد به نفس را هرگز از دست مده ؛ تا آن زمان که باور داری توانایی ؛ دلیلی داری تا بکوشی .هرگز مهار شاد زیستن خود را به دست دیگری مده ؛ بر آن چنگ بزن ؛ آنگاه همواره در اختیارت خواهد بود .این ثروت مادی نیست که پیروزی یا شکست را رقم می زند. پیروزی و شکست در چگونگی احساس ما نهفته است .احساس ماست که ژرفای حیاتمان را نشان می دهد.روا مدار که لحظه های ناخوشایند بر تو چیره گردند.صبور باش و ببین که آنها در گذرند .در یاری جستن از دیگران تردید مکن.امروز یا فردا ؛ همه بدان نیازمندیم .از عشق مگریز به سوی آن بشتاب ؛ که عشق ژرف ترین شادی هاست .چشم به راه آنچه که می خواهی نمان .بلکه با تمام وجود آن را بجوی ؛ و بدان که زندگی در نیمه راه با تو دیدار خواهد کرد اگر تدبیرها و رؤیاهایت با امیدهای تو همسو نشدند ؛ تو راه گم نکرده ای هر آینه که چیزی نو از خود و زندگی بیاموزی ؛ بدان که پیش رفته ای .داشتن احساس نیکو به زندگی در گرو داشتن احساس نیکو به خود است هرگز خنده را از یاد مبر ؛ و غرور نباید مانع گریستن تو شود .
با خندیدن و گریستن است که زندگی معنایی کامل می یابد......



Tags : امید داشتن, پر امید, من امیدوارم
چهارشنبه 1391/04/07 10:30 بعد از ظهر |_ حسین زاده _|

راهی که به خوشبختی ختم می شود، بسیار باریک است به طوری که هیچ کس نمی تواند به تنهایی از آن عبور کند مگر این که راه ها به هم بپیوندند و یکی شوند. پس شادی ها را با هم تقسیم کنیم تا همه با هم بتوانیم از جاده خوشبختی و خوشحالی عبور کنیم.

 

راه خوشبختی

 

شما برای خوشبختی چه کاری میکنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

من خوشبختم!!!!!!!!!!

 

 



Tags : راه خوشبختی, خوشبخت بودن, من خوشبختم
سه شنبه 1391/03/23 11:37 قبل از ظهر |_ حسین زاده _|

 
اگر زندگی یک پرتقال در دستتان نهاد، آن را پوست بکنید و به دنبال دوستی باشید تا با او قسمت کنید.
 
 
    یک جمله زیبا برای بهترین دوستتان...............(در صورت امکان باذکرنام دوست)

شنبه 1391/03/06 9:44 قبل از ظهر |_ حسین زاده _|

 واقعیت ها .... 


۱-مهم نیست که چه باشی و چقدر شایسته! مهم تر آن است که کجا باشی!
۲-زندگی خشن و بی رحم است. همیشه برای پایدار شدن برخی، برخی دیگر باید نابود شوند.


۳-برای تمیز شدن یک چیز حتما” باید یک چیز دیگر کثیف شود! چیز کثیف شده را هم نگه نمی دارند، به دور می اندازند.


۴-خیانت همیشه در اوج اعتماد اتفاق می افتد.


۵-حقیقت بزرگ وجود ندارد. هر حقیقتی بزرگ در بطن خود دروغهای کوچک اما فراوان دارد


۶-خوش شانسی خیلی خیلی بزرگ بدترین نوع بدشانسی است!


۷-بعضی چیزها چه باشند و چه نباشند فقط ضرر هستند!


۸-وقتی از یک فشار شدید راحت شدی زیاد خوشحال نشو چون ممکن است با دردسری بزرگتر روبرو شده باشی!


۹-مشکلات همیشه وقتی سراغ کسی می آیند که اصلا” آماده نیست!


۱۰-شکست اجتناب ناپذیر است.


با این همه خوش باش و لذت ببر!


جمعه 1391/02/22 10:28 بعد از ظهر |_ حسین زاده _|

نیومدی

دلم گرفته از زمونه دلخورم
بزار واست گلایه هامو بشمارم
به کی بگم که کوزه کوزه تشنه ام؟؟
به کی بگم هزار روزه تشنه ام؟؟
نیومدی یه هفته خسته تر شدم
شکسته بودم و شکسته تر شدم
نیومده و کوچه هم کلافه شد
یه جمعه به ندیدنت اضافه شد
یه دل دارم همیشه بی قرارته
قنوت من دعای انتظارته
به قطره قطره های گریه هام قسم
که بی قرار و بی پناه و بی کسم
یه دل دارم که حفظ شهر دوری رو
نداره چاره ای بجز صبوری و
میخواد شریک گریه های من بشه
بیا ببین دل قریب من چشه...
نیومدی...نیومدی.. و کوچمون هم کلافه شد
یه جمعه به ندیدنت اضافه شد
نیومدی...نیومدی...نیومدی و غصه باز نفس گرفت
خدا تورو یه جمعه دیگه پس گرفت
نیومدی حصار دردو بشکنی
تو آخرین امید چشمای تر منی

لینک دانلود آهنگ نیومدی حتما دانلود کنین!

نیومدی(پویا بیاتی)


چهارشنبه 1391/02/06 8:1 بعد از ظهر |_ حسین زاده _|

 از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چند اصل بنا كردی؟

فرمود چهار اصل:

1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم

2- دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم

3- دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمیدهد پس تلاش كردم

4- دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم

                   

                  


شنبه 1391/01/26 0:14 قبل از ظهر |_ حسین زاده _|

gasedakeraha